|
|
|
|
|
علی (ع) آخرت خویش را به دنیای دیگری نمی فروخت . کمترین علاقه و رغبتی به زمامداری مسلمین نداشت . مگر آنکه بتواند در سایه ی زمامداری خویش حقی را به حق دار برساند . عدلی را حاکم سازد و ستمی را از مظلومی بازگرداند . علی (ع) در حساب بیت المال چنان دقیق و سختگیر بود که گاهی نزدیکان و دوستان و خویشاوندان از او رنجیده می شدند . حضرت علی (ع) در نامه ی عتاب آمیزش به فرمانده ی کوفه عثمان بن حنیف می فرماید : من امام شما هستم که به قرصی نان و لباسی یاده بسنده کردم ، نه مالی اندوخته ام و نه به جای لباس کهنه ، جامه ای نو ذخیره ساخته ام و همه ی برداشت من از دنیای شما همین است این نفس را چنان ریاضت دهم که در روز رستاخیز آسوده به صحرای قیامت آید . ابن ملجم ملعون را می شناسد که دشمن اوست و او را ترور خواهد کرد . پیش از جنایت قصاص نمی کند تا آبروی عدالت اسلام محفوظ بماند و در بستر شهادت وصیت می نماید که به قاتل من یک ضربت بیشتر نزنید چون که او بر من یک ضربت زد . این است دلیل جاودانگی علی (ع) جاودانه مرد تاریخ . علی به خاطر دادگری جاودانه نشده است بلکه عدالت از او نام گرفته است . امام خمینی (ره) می فرماید : ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا (ص) مؤسس آن به امر خداوند تعالی بوده و امیرالمؤمنین علی بن ابوطالب این بنده رها شده از تمام قیود ، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگی هاست . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:33 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
1- امیرالمؤمنین (ع) فرمودند : بدرستیکه من بر شما از دو چیز می ترسم : پیروی از هوای نفس و درازی آرزو ، امّا پیروی هوای نفس انسان را از حق بازمی دارد و درازی آرزو آخرت را فراموش می سازد . منبع : اصول کافی – جلد2 – صفحه 336 – کتاب الایمان و الکفر ، باب اتباع الهوی ، حدیث3
2- هیچ بنده ای مزه ایمان را نچشد تا دروغ را ترک کند ، چه شوخی باشد و چه جدی . 3- پیش از آن که عزم کاری کنی مشورت کن و قبل از اینکه قدم در کاری بگذاری بیندیش . 4- راز تو اسیر توست ، پس اگر آن را فاش کردی آنگاه تو اسیر اویی . 5- هر کس ستم کند ، همان ستم باعث هلاکش می شود . 6- هر کس با نیکی خود بر کسی منت گذارد ، نیکی خود را تباه و نابود کرده است .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:31 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
شکی نیست که ازهد مردم بعد از رسول خدا (ص) آن حضرت بود و تمام زاهدین روی اخلاص به او دارند ، و آن حضرت سیّد زهاد بود . هرگز طعامی سیر نخورد و مأکول و ملبوسش از همه کس درشت تر بود . نان ریزه های خشک جوین را می خورد و سر انبان نان را مُهر می کرد که مبادا فرزندانش از روی شفقت و مهربانی زیت یا روغنی به آن بیالایند. و کم بود که خورشی با نان خود ضّم کند ، و اگر گاهی می کرد نمک یا سرکه بود . آن حضرت در مکتوبی که به عثمان بن حنیف نوشته ، چنین مرقوم فرموده : (( امام شما در دنیا اکتفا کرد به دو جامه ی کهنه و از طعام خود به دو قرص نان . )) و فرموده : (( اگر من می خواستم غذای خود را از عسل مصفّی و مغز گندم قرار دهم و جامه های خویش را از بافته های حریر و ابریشم کنم ممکن بود ، لیکن هیهات که هوی و هوس بر من غلبه کند و من طعامم چنین باشد . شاید در حجاز یا در یمامه کسی باشد که نان نداشته باشد و شکم سیر بر زمین نگذارد . آیا من با شکم سیر بخوابم و در اطراف من شکم های گرسنه باشد و قناعت کنم به همین مقدار که مرا امیرالمؤمنین گویند ، ولیکن فقرا را مشارکت نکنم در سختی و مکاره روزگار . خلق نکردند مرا که پیوسته مثل حیواناتی که همّ آن ها به خوردن علف مصروف است ، مشغول به خوردن غذاهای طیّب و لذیذ شوم . )) و بالجمله ، اگر کسی سیر کند در خُطَب و کلمات آن حضرت ، به عین الیقین می داند کثرت زهد و بی اعتنائی آن جناب به دنیا تا چه اندازه بود . منبع : منتهی الآمال ، باب سوم / تألیف مرحوم حاج شیخ عبّاس قُمی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:30 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علی (ع) در نامه ای به فرزندش امام حسن (ع) می فرمایند : (( پسرم ، اگر چه من به اندازه ی همه ی آنان که پیش از من بوده اند ، نزیسته ام اما چندان در کارهایشان نگریسته ام که همچون آنان شده ام بلکه چندان بر امورشان آگاهی یافته ام که گویی با اوّلین آن ها تا آخرین شان زندگی کرده ام . پس در این سیر و تأمل ، کردار پاکیزه را از آلوده باز شناخته و سود را از زیان دریافته ام .)) امام علی (ع)
(( ... باید از محصول تفحّص و تحقیق دیگران استفاده کنیم ؛ مثلاً فرض کنید در جغرافیا یا تاریخ ، یک مورّخ و محقّق اروپایی مطلبی نوشته است که ما استفاده می کنیم و همان را می آوریم . در این جا هیچ ابایی نیست ولی باید سعی شود که در کنار آن ، حرف ما هم زده شود . ))
امام خمینی (ره)
(( اگر وعاظ ، معلمان ، اساتید و مورّخان می خواهند خدمت به ملّت شان بکنند و از روی هوی و هوس عمل ننمایند و نسل های آینده را گرفتار نگرانی و گمراهی نکنند ، صریح می گویم ضروری است که تاریخ شان را درک کنند و خود درباره اش سخن بگویند و بنویسند ... . )) آیت الله شهید سیّد حسن مدرّس
(( تاریخ برای جوانان این فایده را دارد که آن ها را زودتر از معمول به سطح عصر خویش می رساند ، پنجره ها را بر روی آن ها می گشاید و به آن ها اجازه می دهد تا عواملی را که در جهان آن ها حاکم بوده است و هنوز هست بهتر بشناسند . آن چه را در خور ترک و طرد است از آن چه شایسته حفظ و نگهداری است ، تمییز دهند . ))
دکتر عبدالحسین زرّین کوب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:29 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
آوازی به چهچهه ی بلبلان چالدران ، به شیهه ی اسبان مورچه خورت ، آوازی به دنبال رمه ی مأذنه ها ، آوازی که زخم موروثی ما را می تکاند ، آوازی که خروس های خوابیده ی نیشابور را برمی خیزاند . آوازی که ناگهان کاسه کوزه های ما را به خیّام تبدیل می کند . آوازی که ابوشقی را هم به یاد ابوسعید می اندازد ، آوازی که بر ما شمشیر می کشد تا زخم بایزیدی خود را ببینیم ، آوازی که البرز را تکان می دهد ، آوازی که زلزله ی اساطیر را در جان ما آغاز می کند . بیا که از شب زخمی ، خون ستاره می چکد و نعش درختان بر سر دست صحراهاست و در
تمام کوهستان پرنده ای ساکن نیست و پیش از ظهور لاله ها ، زمین به اسارت خارها در
می آید ! بیا که دجله پر از خاکستر حلاج هاست و بر هر درگاهی داری قامت برافراشته
و بر هر روزنی شمعی فرومرده است ، عارفان را از دامنه های سحرگاهان به زندان غارها
افکنده اند و پادشاهان ، جامه ی درویشان می پوشند و جبّاران ، عاشقان را به مصاف
بیستون می فرستند و فرهنگ ما ، فرهنگی فرهادکُش و خسروپرور است ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:28 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
کوروش بزرگ در شوروی سابق شهری ساخت به نام کور پولیس که خجند امروزی نام دارد. 2- دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کوروش در شمال ایران در سال 522 قبل از میلاد ساخت، ساخته شد. 3- داریوش بزرگ پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند. 4- ساختمان های ضد زلزله در عصر هخامنشیان پایه گذاری شده است. بنا های ساخته شده در مجتمع پاسارگاد تحمل زلزله تا 7 ریشتر را دارند. این بناها بر روی دو پی قرار دارند که پی اول از سنگ و ملات و ساروج بود و پی دوم فقط سنگ می باشد که بر روی پی اول می لغزد و به این ترتیب می تواند در برابر زلزله مقاومت کند . این شیوه جزء جدیدترین تکنولوژی سازه می باشد که در دنیا انجام می شود و ایرانیان در زمان هخامنشیان به آن پی برده بودند و چقدر اسفناک است که پس از 2500 سال در این کشور زلزله 5 ریشتری باعث مرگ 40000 ایرانی می شود. همانطور که آگاه هستید ایران در خط زلزله خیز جهان قرار دارد و بناهای پرسپولیس و پاسارگاد که از 2500 سال پیش تا کنون باقی مانده است گوای این سند است.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:25 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
1- اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند. 2- اولین ارتش سواره در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115سرباز. 3- اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند. 4- داریوش بزرگ برای اولین بار در ایران وزارت راه – وزارت آب- سازمان املاک – سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه)را بنیان نهاد. 5- اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:20 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
می نویسم با دلی پر از غم و غصه، می نویسم از جور زمانه، از فریادهای در خاک خفته با دلی پر از آه و فغان. از مردی که من را در ظاهرم می بینند، در لباسهایم خلاصه ام می کنند و من را آن طور که دوست دارم باور ندارند. چه سخت و دشوار است که همه تو را دلشاد بپندارند و ندانند دردرونت قبرستان است و افکارت آنچنان مغشوش است که گویا وقت آزادی ندارد. سعی می کنم در مقابل دیگران خنده رو باشم و آنان را به خنده وا دارم تا از درون مرده و بی روحم با خبر نشوند. صبح را با امید انجام کاری آغاز می کنم که دیشب آن را در سر می پروراندم. وقتی مشغول آن کار می شوم کسانی که کنارم هستند مسخره ام می کنند که تو پول نداری ، عرضه کار نداری، که تو ، که تو ساز و برگ جنگ نداری ، و من را دلقک می گویند، نمی دانند که من در وجودم در وجود تنهایم غرق در اندوه ام ، غرق در آرزوهایی که یکی یکی دارم نابودی شان را به نظاره می نشینم. روزگاری آدمی آزاد بودم و از دنیا به قدر خودم می فهمیدم ولی حالا هر چه بیشتر می فهمم بیشتر از آزادی دور می شوم . از هفت روز هفته شاید فقط دو روزش را کمی ناراحت نباشم. خاک ایام روی شجره نامه نیاکانم را پوشانده احساس مردی را دارم که در هویت خویش در مانده است. مانده ام در میان غم ها در محاصره غصه ها که ناگهان بر من هجوم می آورند و شمشیر مفرغی من در مقابل شمشیر آهنین غصه می شکند، و سپرم ، سپری که با زور خود باوری هایم آن را ساختم در مقابل سدی از پوزخندهای تلخ و بی رحمانه کم می آورد و در قالب اشک های حسرت آب می شود و فرو می ریزد. خدایا یاریم کن که تو ارحم الراحمینی، رب العالمینی . فردا مصاف من است و آنان که باور نداشتند ، مصاف با غم ها دیگر صبرم سر آمده به مصاف می روم بدون شمشیر ، بدون کلاه خود و زره فقط با ایمانی که تو به من می دهی پس یاری ام کن . ای دوستان ، ای عاشقان از تن رها از من هواداری کنید به درونم راه یابید که من را درک کنید فقط شما را به آنکه می پرستید از دروازه ی ظاهر رنجور از در بدری من گذر کنید و به درونم سفر کنید ، اشتباه دیگران را لا اقل شما تگرار نکنید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:20 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
در این قطعه از آخرین دعاهای زرتشت در اوستا ( که اومستد در کتاب تاریخ امپراطوری ایران از ترجمه جیمز دار مستتر نقل کرده است ) پیامبر به نیایش خداوند می پردازد. من کسی که با اندیشه نیک بهمن قلبم را به نظاره روحم گماشتم ، کسی که پاداش های اهورامزدا را برای کردارهایم شناختم، در حالی که نیرو و توان آن را دارم که به مردمان بیاموزم جویای راستی (شا) باشند. ای راستی چه هنگام تو را خواهم دید ، وای اندیشه نیک تخت اهورای نیرومند و اطاعت از مزدا را کی می بینم از طریق سخن مقدس بر زبانمان ممکن است دزد گله را به راه نیک برگردانیم شخص پلید را به اعتقاد به خدای یکتای راستین معتقد سازیم ....ما تلاش می کنیم سرودهایی در ستایش تو تقدیم داریم، چون تو بهتر از همه تواناییکه شهریاری نیک (بهشت) را برقرار سازی .....چون من راستی و اندیشه نیک را جاودان نگاه خواهم داشت ، تو ای مزدا به خرد خویش بیاموزان و ازدهان خودآگاهمان گردان که نخستین جهان چگونه بود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:19 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی هرودوت در سال 450 ق م از مصر بازدید کرد ،راهنمایان او محل نبرد بزرگ پلوزیوم که طی آن کمبوجیه ، مصریان را شکست داده بود به او نشان دادند ، نبردی که سه چهارم قرن پیش به وقوع پیوسته بود . هرودوت در کتاب تواریخ مشاهده عجیب ولی جذاب خود را چنین شرح می دهد :در محل اتفاق آن پیکار ، استخوان ها هنوز از هر طرف فرا ریخته بود . استخوان پارسیان در یک سو و اسکلت مصریان در دیگر سو .....و دیدم که جمجمه های افراد پارسی نرم و نازک بود و با ضربت دانه ریگ سوراخ می شد ، ولی بر خلاف آن، جمجمه مصریان به قدری سخت و محکم بود که حتی با ضربت سنگ نمی شکست . به من گفته شد .....که دلیلش این بوده که مصریان از کودکی سر خود را می تراشند و بدین سبب استخوان جمجمه شان در اثر تابش آفتاب سفت و سخت می شود. نرمی استخوان سر پارسیان نیز ناشی از همین اصل و قاعده است چه ایشان همواره کلاه بر سر می گذارند تا سر خود را از تابش آفتاب مصون دارند.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:17 توسط غلامحسین کاولی(کوروش)
|
|
||